متن مصاحبه با مجله سارای
متن مصاحبه با مجله سارای

◊ آقاي رامين جهانگيرزاده لطفاً مختصري از بيوگرافي و اينكه چه قطعاتي پازل روحي شما را تشكيل ميدهد، شرح دهيد.
● آخرين روز فصل بهار سال 1356 در مغان به دنيا آمدم. روستازادهاي هستم كه كودكيام با ترانه گندم در هم آميخته است. پدرم بوي گندم ميدهد مادرم بوي تنور داغ. دوره ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان را همانجا به اتمام رسانده، سال 1375 وارد دانشگاه شدم. سال 1379 از دانشگاه آزاد تبريز در رشته علوم اجتماعي(برنامهريزي) فارغالتحصيل شده و ليسانس گرفتم.
سال 1382 اولين مجموعه شعرم براي كودكان با نام «اولدوز» انتشار يافت. سال 1383 مجموعه ديگري با نام «تارلا» به صورت ويژهنامه براي كودكان همراه با مجله «دان يئلي» كار كردم كه در همان سال انتشار يافت. سال 1385 باز هم مجموعه شعري از من براي كودكان با نام «گؤزلري گول آچيبدير» چاپ شد. سال 1386 كتاب نثري با عنوان «بير آز درينه گئديرم» را به چاپ رسانده و در اختيار مخاطبان قرار دادم. در همان سال چاپ دوم مجموعه شعري «اولدوز» همراه با CD پخش شد.
در كل فعاليتهاي ادبيام مقاله، شعر، داستان و طنزهايم در اكثر نشريهها و سايتهاي تركي و در بعضي از نشريههاي فارسي به چاپ رسيده است. مقالههايم بيشتر در زمينههاي اجتماعي و همراه با رفرنسهاي متعدد از منابع مختلف ميباشد. شعر، داستان و طنزهايي كه مينويسم بر گرفته از اتفاقاتي است كه دور و برم رخ ميدهند. با روح عصيانكار بر عليه افكار كهنه خودم برخواسته و با شكستن مرزهاي تعيين شده در ادبيات سعي كردم تا ناشناختههاي وجودم را دريابم، چه بسا كه روح عصيانيام ناملايماتي را نيز به دنبال داشته است. بيش از آنكه گورم را بكنند خودم گورم را كنده و در گوري كه براي خود كندهام كندههاي زمخت افكارم را سوزانده و از خاكستر وجودم دوباره به پا خواسته و خواستههايم را با سطور آغشته وجودم به نظم در آوردم. از شكستها و مغلوبيتها نهراسيدم از طريق همين شكسها و مغلوبيتها سعي كردم بر همه چيزي كه جلويم سد كشيدهاند غالب آيم. بزرگترين غلبه من قبول مغلوبيتهايم بود.
شيوه نوشتاري من خفه كردن خودم در خودم نبود، فائق آمدن بر خود و بيان ناخودآگاهم بود. ناخودآگاهي كه انديشههاي خفته درونيام را بيدار ميكرد. هر چند پازل روحي من درهم و برهم بود اما از ميان همين درهم و برهمها مسير حقيقي خود را يافتم. يافتههايم غالب آمدن بر يبوستهاي ذهنيام بود. باز هم بر خود نميبالم، بالهايم را ميسوزانم تا پرواز مرا مغرور نسازد. زيرا كه به قول فروغ بايد پرواز را هميشه به خاطر بسپاريم كه پرنده مردنيست.
◊ چه انگيزهاي باعث شد به فعاليتهاي ادبي روي آوريد؟
● حمايتها ميتواند بهترين انگيزه براي فعاليتهاي ادبي باشد، اما از آنجا كه هيچ گونه حمايت مالي و معنوي از فعاليتهاي ادبي آنهايي كه به زبان مادري مينويسند، نميشود، هيچ انگيزهاي براي فعاليت در اين زمينه نميماند. تنها علاقه و لذتي كه از اين كار ميبريم ما را به اين راه سوق ميدهد. با همه سختيها به نوشتن خود ادامه ميدهيم و لذتي كه از اين راه به دست ميآوريم به حدي ميرسد كه حتي عدم هيچ گونه حمايتي هم نميتواند جلوي حركت لذت وارمان را بگيرد. كساني كه در اين راه قدم ميگذارند كاشف ناشناختههاي خود هستند و از اين كشف به اوج لذت ميرسند.
من جزء لذت بردن هيچ انگيزهاي را نميبينم. ناخودآگاه خود را كشف ميكنم و به يك خودآگاهي ناخودآگاهانه ميرسم. زشتيها و زيباييهايم را با سطرهاي درهم و برهم به تصوير ميكشم. در اينجاست كه كلمهها تصويرهاي دروني ما راز ماندگاريمان در بيانگيزهترين مكان ميشود. -------- متن کامل مصاحبه -------->
ادامه مطلب

